قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

364

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 609 - درگذشتن طهماسب و شاهى حيدر . ] 609 من الحوادث در سال 984 شاه طهماسب درگذشت و حيدر ميرزا پسر وى بپادشاهى نشست چون قزلباش با او موافق نبود او را كشتند و پسر ديگرش را كه اسماعيل نام داشت پادشاه كردند . اسماعيل ميرزا پادشاهى بود خونريز و جاه‌طلب براى نگاهدارى سلطنت خود همهء برادران و برادرزادگان خود را بقتل رسانيد و خواست تا سلطان محمد ميرزا را با فرزندانش نيز بكشد خواهر اسماعيل دوم او را زهر داد و بدانجهان فرستاد . بعد از او سلطان محمد كه بنام سلطان محمد خدابنده موسوم شد تا سال 996 پادشاهى كرد و بعد از وى پسرش عباس بپادشاهى رسيد . شاه عباس در سال 996 هجرى هيجده ساله بود كه در قزوين بپادشاهى نشست و امراء قزلباش و مرشد قلى خان را كه هواى ملوك الطوايفى داشتند از ميان برداشت و با عثمانىها كنار آمد و از طرف آنان آسوده‌خاطر شد بعدا بخراسان راند و ازبكان را شكستى سخت داد . و حكومت فارس را به اللّه‌ورديخان كه از سرداران بود سپرده او جزائر بحرين را به تصرف درآورد و فرزند امام قلى خان بر بندر جرون ( بندر عباس كنونى ) مسلط شد و جزائر قشم و هرمز را از تصرف پرتقاليها بيرون آورد . شاه عباس پس از فراغت از امور داخلى كشور لشكر بسيارى فراهم كرد و با عثمانيها جنگيد و بر شهرستانهاى آذربايجان و قفقاز مسلط شد . و پايتخت را از قزوين باصفهان نقل داده عمارات و ساختمانهاى باشكوهى در آنجا بساخت از آن جمله مسجد شاه ، ميدان نقش جهان و چهار بازار و عمارت عالىقاپو و غيرها از آنست . سپاهيان قزلباش تا پيش از شاه عباس اگرچه خدمت دولتى داشتند ليك فرمان بردار امراء خود بودند و امراء ايشان نفوذى بسيار داشتند و در رتق و فتق كشور شاه عباس سپاه تازه‌اى بنام شاهسون ( لفظ تركىست بمعنى دوستداران شاه ) فراهم ساخت تا از نفوذ امراء قزلباش كاسته باشد و ابزار جنگى تازهء از توب و تفنك نيز در دست‌رس ايشان نهاده شد . در سال 1006 دو برادر بنام آنتونى شرلى و روبرت شرلى با بيست و پنج نفر انگليسى از انگلستان بايران آمدند و خدمت شاه عباس رسيدند و بنام آموختن فن توب‌سازى بايرانيان اندك‌اندك شروع برخنه در ايران كردند . شاه عباس بسال 1038 هجرى در گذشت و در قم در نزديكى حضرت معصومه مدفون شد . شعر : نام نيكو گر بماند ز آدمى * به كز او ماند سراى زرنگار بس بگرديد و بگردد روزگار * دل به دنيا در نبندد هوشيار ايكه دستت ميرسد كارى بكن * پيش از آن كز تو نيايد هيچكار